نوشته شده توسط
بازدید 523 بار
(0 رای‌ها)

آنكه دلم در كف او بود و رفت

آنكه دلم در كف او بود و رفت صد دل خون در صف او بود رفتآنكه بفتواي شهيدان عشق سر به دو زانوي خدا سود رفتمست و غزلخوان و خوش و بي قرار در طلب قافله چون رود رفتسرو بلندي كه در اين طرفه باغ ديده به خاكينه نيالود رفتشير دليري كه چو افتاد سرخ خصم ستم پيشه بياسود رفتآنكه به مضراب غم جا نگزاش تار زداندوه بدين بود رفتسوختم و ساختم از هجر او آتش گلزاري نمرود رفتمژده جانبخش دل مرده ام آخ كه دير آمد و بس زود رفت خاكي و خوني و بدن چاك چاك وه چه…
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
بازدید 547 بار
(0 رای‌ها)

بهار غم انگیز

بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد نسیمی بوی فروردین نیاورد پرستو آمد و از گل خبر نیست چرا گل با پرستو همسفر نیست ؟ چه افتاد این گلستان را ، چه افتاد ؟ که آیین بهاران رفتش از یاد چرامی نالد ابر برق در چشم چه می گرید چنین زار از سر خشم ؟ چرا خون می چکد از شاخه ی گل چه پیش آمد ؟ کجا شد بانگ بلبل ؟چه درد است این ؟ چه درد است این ؟ چه درد است ؟ که در گلزار ما این فتنه کردست ؟ چرا در هر نسیمی بوی خون است…
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
بازدید 532 بار
(0 رای‌ها)

با آنهمه قول و غزل ، یاران چه حاشا کرده اند

با آنهمه قول و غزل ، یاران چه حاشا کرده انددر پیشگاه چون توئی ، خود را هویدا کرده انددر ازدحام حادثه یکباره پر پر شد گلیامروزیان با خون گل ، کار مسیحا کرده اندبر شانه های باغبان انگار می روید گلیای وای من اینان چرا یکباره غوغا کرده اند؟گویا تو را بر شانه ها از دل به دام انداختندتنهاترین یوسف ، تو را ، سهم زلیخا کرده اندسهم من از این ماجرا صبر و سکوت و زخم شداین درد و زخم و این سکوت ، پنهان و پیدا کرده اندیک شب به رؤیا دیدمت ، دیدم که خندان شد…
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
بازدید 551 بار
(0 رای‌ها)

تهيت، عشق ، سلام ، به تو فرزند شهيد

تهيت، عشق ، سلام ، به تو فرزند شهيد ،از زمين تا خورشيد .به تو مي انديشم ، به تو اي عبد خدا ،به تو اي استادم ، به تو اي دلبندم ،به تو اي مرد غرور ، به تو اي هستي شور ،به تو اي با مني و از من دور ،به تو نام آور دهر ،به تو سالار نبرد ،به تو اي سرو شهيد ، به تو مي انديشم،به تو اي مرد سكوت ، به تو اي شاهد من ،به تو اي سنگ صبورمادرآسمان محرم بين من و توست همه در عرش خدا ميدانند همه شب در مهتاب…
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
بازدید 544 بار
(0 رای‌ها)

اي عشق چقدر سربلندي

اي عشق چقدر سربلنديبرچهره عقل ريشخنديدرپيش توعاقلان چه پستندبا آن همه کبرو خودپسنديعشاق ولي که پاکبازندازدولت عاشقي ورنديرستند زدام خود پرستيوزهرچه تعلقست وبنديسرمست زباده هاي قدسيبا عز و وقاروسربلنديتا پاي شهادت ايستا د ندجان برسرعاشقي نهادندسرمست سراسر وجودمدوشينه که مست عشق بودممشغول خيال خوب ياريبرمستي خويش ميفزودمکام دل خويش ميستاندميا قصه عشق ميشنودمکان ماه برآسمان برآمدناگاه ز خويشتن ربودممن باهمه قدسيان لاهوتدرحضرت عشق ميسرودمآشفته سرود ياري عشقافسانه پا يداري عشقهرچند بخون تپيدي آريگويا که هنوزبيقرارياي اشک شفق پگاه لالهما نند ترنم بهاريوي خون سپيده دررگ صبحيادآور شورلاله زاريبرتارک ابلق سحرگهچون قصه عشق ماندگاريفرياد شهودي ازدل عشقاي شعرشعورخون نگاريوان يکه سوارصبحگاهانخورشيد…
ادامه مطلب
نوشته شده توسط
بازدید 541 بار
(1 رای)

من حميدم

من حميدم عهد خود را با خدا القا نمودم جان خود دادم وليك دين خود احيا نمودم من حميدم بهر آزادي انسانهاي در بند من نجات خلق را با خون خود امضاء نمودم من حميدم در جواني دل باين دنيا نبستم خاطر حق با فداكاري خود امضاء نمودم من حميدم بهر فرمان خدا از جان گذشتم من شهادت را به دنيا از خدا سودا نمودم من حميدم مادرم در حسرت داماديم بود من به ميدان شهادت حجله ائئ برپا نمودم من حميدم امرو نهي حي سبحان را نمودم دين خود را بر لقاي دين حق اجرا نمودم
ادامه مطلب

خبرنامه پیامکی

لطفا نام خود را وارد نمایید
لطفا تلفن تماس خود را وارد نمایید
Invalid email address.