شهید عبدالحمید

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

شاید یک ساعت از زندگی پر از صدق و صفای او برای نویسنده کتابی شود.

آری حدیث این صفحه سرخ حدیث شهد شیرین شهید است.شهیدی که با راه خویش نشانگر چگونه زیستن و چگونه مردن برای ما بود.

آری سخن از عبدالحمید است،عبد یعنی خالص و پاک.عبدی که چنان بندگی را به ما آموخت که تا بود بودنمان از وصف آن عاجزیم و هنوز فریاد نهیب او در گوشهایمان صنین انداز است که می گفت:ای یاران زمین تنگ است و آن اجرام نورانی فریبا چشمکی دارند کنون را وقت پرواز است تو ای صبح آفرین برخیز و این طی کرده مرکوبان بی ره را در این شب رهنمونی باشی که ره تاریک و لغزان است.

آری برادرم من شنیدم پیام سرخ خونین تو را اما چه کنم که آتش قراق یار امان نمی دهد آتشی که اگر در دل نگه دارم خود را و اگر بروز دهم مردم را می سوزاند.

الحق که چه خوش عاشقی بودی و چه سان زیبا عشق را معنی کردی و آن زمان که در میان شبهای تار به سراغ تو می آمدم و تو را به روی سجاده ات می یافتم معنای این عشق برایم ملموس تر می شد و یاد می گرفتم از تو چگونه مناجات کردن را  و آن زمان بود که گوشهایم بانگ سفر تو را می شنید سفر عاشق به سوی معشوق سفری که جز مردن به مقصد نمی رسد.

بازدید 709 بار

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

خبرنامه پیامکی

لطفا نام خود را وارد نمایید
لطفا تلفن تماس خود را وارد نمایید
Invalid email address.